ميرزا على تبريزى ( شهيد )
19
مجموعه آثار قلمى ثقة الاسلام شهيد تبريزى ( فارسى )
در اين اثناء دولتيان پولتيك بخرج داده نان را كه يك من دو هزار قيمت داشت پائين آورده هشت عباسى كردند ، ليكن متحصنين قبول نكرده گفتند : ما براى نان نيامدهايم ، چراغهائى كه در خبازخانههائى روشن كرده بودند ) رسم است كه وقت ارزان كردن متاعى چراغ روشن مىنمايند ) خاموش كردند . روز چهارشنبه شد و چنان كه اول ذكر كرديم قرار شد وقت عصر در منزل جناب حاج ميرزا على اصغر آقا اجتماعى بشود مرا هم خبر كردند ، درثانى اطلاع دادند كه اين مجلس در خانهء كه در حوالى مسجد بيگلربكى ( همان مسجد تحصن كه در ارمنستان است ) خواهد شد ، من هم آنجا رفتم ، حوالى غروب بود ، روسا و غالب علماء بودند ، انتظار ميرفت از رؤساء متحصنين جماعتى باشند تا اينكه حوالى غروب حاجى ميرزا ابو الحسن و آقا شيخ سليم و آقا مير هاشم و آقا ميرزا على اكبر از سلسله معممين و حاجى على قرهداغى و حاجى ميرزا حسن ميلانى ، حاجى مهدى كوزهكنانى حاجى ميرزا محمود ميلانى و حاجى ميرزا آقا وارد شدند و قبل از ورود ، محرمانه به من اطلاع دادند كه آمدن ما بر اين مجلس محض حضور و بطور ناچارى است و ما حرفى نخواهيم زد و من نيز عزم كردم كه حرفى نزنم و بقرائن سابقه كه داشتم فهميدم كه در اين مجلس يك پارتىبازى درخواهند آورد و منتظر بودم كه چه خواهد شد . آقا مير هاشم پهلوى من نشسته بود و پشت بدر اطاق بوديم ، آقا ميرزا على اكبر روبروى او و طرف صدر اطاق بود . . آقا ميرزا على اكبر رو كرد به مجتهد كه تكليف ما تا اينجا بود كه راه باز كرده و شما كه نمىتوانستيد با عموم همزبان باشيد ، زبان شما را باز كرديم حالا اصلاح كار با شماست ، شما كه روساى ملت هستيد داخل شده امورات را نظم بدهيد و آنچه صلاح ملت و مملكت است بگوئيد و مشروطه را بخواهيد . گفته شد كه شما مشروطه ميخواهيد و قنسول انگليس وعده كرده است كه بشما بدهد از دست ما چه برمىآيد ؟ جز همراهى شما و همآوازى شما آقا مير هاشم گفت : دولت مشروطه داده است . گفتند : پس كو و جواب تلگراف كجاست ؟ گفت :